العلامة المجلسي

209

حياة القلوب ( فارسي )

حمل ديگر حوّا را از آدم بهم رسيد ، پس شيطان آمد به نزد حوّا وگفت : چونيد شما ؟ حوّا گفت كه : پسرى زائيدم ودر روز ششم مرد . آن ملعون گفت كه : اگر نيّت مىكردى كه أو را عبد الحارث نام كنى زنده مىماند ، وآنچه الحال در شكم توست جانورى خواهد شد از چهارپايان يا شتر يا گاو يا گوسفند يا بز . پس در دل حوّا ميلى بهم رسيد كه تصديق أو نمايد ، وچون به حضرت آدم نقل كرد در دل آدم عليه السّلام نيز چنين چيزى بهم رسيد ، پس چون بار حمل بر حوّا سنگين شد دعا كردند آدم وحوا كه : اگر فرزند شايسته به ما بدهى ما تو را شكر خواهيم كرد ، پس چون خدا فرزند شايسته به ايشان داد ، يعنى شتر وگاو وگوسفند وبز نبود ، پس شيطان به نزد حوّا آمد پيش از زائيدن وگفت : چونيد شما ؟ حوّا گفت كه : سنگين شده‌ام وزائيدنم نزديك شده است . شيطان گفت كه : بزودى پشيمان خواهى شد وخواهى ديد از فرزندى كه در شكم توست آنچه نخواهى ، وچون فرزند تو شتر يا گاو يا گوسفند يا بز باشد آدم را از تو واز فرزند تو انحرافى بهم خواهد رسيد . پس چون مايل گردانيد حوّا را به اينكه أو را أطاعت كند وسخن أو را قبول نمايد گفت : بدان كه اگر نيّت كنى كه أو را عبد الحارث نام كنى واز براي من بهره‌اى در أو قرار دهيد پسرى مستوى الخلقة از تو بوجود خواهد آمد واز براي شما باقي خواهد ماند . حوّا گفت : من نيّت كردم براي تو در أو نصيبي قرار دهم . آن ملعون گفت : آدم نيز مىبايد كه براي من در أو نصيبي قرار دهد ونيّت نمايد كه أو را عبد الحارث نام نهد . پس حوّا به نزد آدم آمد وسخن شيطان را به آدم نقل كرد ، پس در دل آدم از آن سخن خوفي بهم رسيد وميلى به آن أو را حادث شد ، پس حوّا به آدم گفت : اگر نيّت نكنى كه اين فرزند را عبد الحارث نام كنى وحارث را در آن نصيبي قرار دهى نخواهم گذاشت كه نزديك من آئى وبا من مقاربت نمائى وميان من وتو دوستى نخواهد بود . چون آدم اين سخن را از حوّا شنيد گفت : تو سبب معصيت أول ما شدى ودر اينجا نيز